آزاده... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
هیچوقت مجری مورد علاقه ام نبود... آن زمان هایی که به ندرت تلویزیون ایران در خانه ی مان باز بود و قسمت هایی از تازه ها را با بی دقتی تمام دیده بودم عصبی هم میشدم که چرا باید فردی با این حجم از تپق، پایین بودن قدرت بیان و منفعل بودن مجری باشد مخصوصا که یکبار مصاحبه ی کاملش را با خانمی که فرزندش مرگ مغ...
نیمه ی مرداد - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
نیمه ی مرداد "مرداد" از همان ابتدایش برایم دوست داشتنی ترین ماه سال بود... آنقدر که این ماه را دوست داشتم نه ماه تولدم برایم عزیز بود و نه هیچ ماه دیگری... از همان بچگی قلب گرم تابستان محل تجمع تمام جشن ها و مهمانی هایمان بود... وقتی تولد پشت تولد باعث میشد به اندازه ی کل سال در این ماه قشنگ خوشحال ...
پشیمان - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
نمیدانم درست است بگویم یا نه... اما به شدت به ظاهر اهمیت میدادم! ظاهر دیگران نه اما ظاهر خودم خیلی... هنوز مدرسه نمیرفتم که در جواب این سوال که بزرگ که شدی میخواهی چه کار کنی میگفتم دماغم رو عمل کنم! گونه هم بزارم... !!! اینها مال زمانی بود که هیچکدام از این عمل ها خیلی رایج نشده بود! اگر بخواهم عقب...
بهانه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
شوهر خاله ای دارم که بسیار مهربان است، آنقدر که این مرد نیکوکار است گاهی حس میکنم باید صفتی فراتر از نیکوکار برای توصیف کارهایش پیدا کنم، حساس، دلرحم و بی نهایت انسان دوست... همه را دوست دارد بدون اینکه دلیلی برای این دوست داشتن وجود داشته باشد همیشه بعد از مادرم بهترین هدایای زندگی ام را از او میگر...
کتاب دوست - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 13:46
کتاب دوست نه شعر است و نه نثر ... مسجع است ... انگار کسی نشسته که زیبا ترین قافیه ها را برای پایان جملاتش پیدا کند... لف و نشر دارد البته خیلی از اشعار لف و نشر دارند ولی این یکی چیز دیگری است... قشنگتر از همه اینکه هر بار بازش میکنی با زبان خودت با تو صحبت میکند... در 20 سالگی ات با زبان یک 20
ترنسکشوال - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 17:00
ترنسکشوال شما یک خانم هستین با تمام علائق یک خانم، دوست دارین لباس های زیبا بپوشین، آرایش کنین، لاک بزنین، دلتون میخواد ظریف و لطیف رفتار کنید و راه برید... یک وقت هایی دلتون برای یک دامن پراز چین پر میزنه... دوست دارید برقصین ولی با ظرافت های یک زن... و شاید مهمتر از همه ی اینها عاشق میشین عاشق
معلم! - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 17:00
معلم! سلام.... نمیدونم پشت این سلام، علیکی میشنوم یا نه! بلاگفا دیگه خیلی وقته سفره اش کوچک شده و امثال من کنارش میشینن و از طرفی خیلی وقته آپ نکردم... مهم جواب سلامم نیست مهم اینه که گهگاهی به اینجا سر میزنم تا خودم رو فراموش نکنم... چند روز قبل داشتم برای دوستم از پروسه ی فرسایشی پایان نامه ا
بین آنچه بود و آنچه شد - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 17:00
+ هر کس در زندگی بابت چیزی شانس آورده است... کسی بابت وضع مالی خوبش، دیگری به دلیل کار ایده آلش، کسی به خاطر چهره ی جذابش و... شانس بزرگ زندگی من در کنار داشتن خانواده ای مهربان و بی نظیر دوستان نازنینم هستند... دوستان من چه آنهایی که با من صمیمی اند و هر روز هم صحبت همیم و گه گاه هم را میبینیم... چ
بعضی ها... - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 23:15
دریا به خودی خود خوب است... خوب نه عالیست! شاید خیلی ها باشند که اگر هر روز و هر ساعت دریا را ببینند از عظمت و آرامشش خسته نشوند... گاهی دلت میخواهد پاهایت را در آب بگذاری تا امواج دریا حسابی طوافشان کند... آن وقت است که هوس میکنی تنی هم به آب بزنی تا تک تک سلول های وجودت از موهبت دریایی شدن بهره من...
محمد خانی! - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 23:15
کلیدت را نیاورده ای... انگار در درگیری های صبح امروز که بر سر مدرسه نرفتن با مادرت داشتی برداشتن کلید خودش را به دست فراموشی سپرد زنگ میزنی... یک بار... دوبار... سه بار... عصبانی میشوی و دستت را روی زنگ نگه میداری اما انگار هیچکس نیست که بازش کند ... دیوار خانه کوتاه است از تراس خانه تان که همواره د...
گشت ارشاد - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 23:15
هنوز به ونک نرسیده ام اما ماشین های گشت ارشاد انگار که با هم مسابقه گذاشته اند... دخترک گویی که از یک جانی، متجاوز و یا دزد فرار میکند... اما شواهد میگوید گشت ارشاد دنبالش کرده است ظاهرش بد نیست! یک پالتو تا سر زانوهایش که البته نارنجی رنگ است و شلواری که شبیه به ساپورت است ... به چادرم نگاه میکنم ک...
آخرین کلام خدا - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 23:15
میدانی ... معجزه بودنش برای من در این نیست که به شخصی نازل شد که تا قبل از آن خواندن و نوشتن نمیدانست... معجزه بودنش در این نیست که همه ی شعرا و ادیبان زمان را مسحور اعجاز ادبی اش می کرد و حتی در این نیست که قرن ها قبل در مورد شکل گیری جنین، تئوری بیگ بنگ، اجرام آسمانی، روانشناسی و... صحبت کرده است....
اشک... - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 23:15
آدم ها را سریع دوست میدارم بدون فیلتر، بدون چون و چرا ، بدون اینکه حس کنم به من میخورند یا نه بدون اینکه توجه کنم اطرافیان میگویند در شان تو نیست با فلان کس دوست باشی ، در ارتباطت با آن آدم تجدید نظر کن! هیچ یادم نمیرود وقتی در لیست دوستانم از آدم دانشمند و برجسته و فلان و بهمان... تا کسی که به راحت...
سادیسم... قسمت اول - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 7:02
سال گذشته بود، وقتی پشت در استاد راهنما ساعت ها مینشستم که ایشان تشریف بیاورند و فصل هایی از پایان نامه را که آماده کرده ام ملاحظه کنند خیلی وقت ها دو سه ساعت منتظر استاد بودم و چون طبقه ی سوم، نه آنتن دهی خوبی داشت که از اینترنت گوشی برای چرخیدن در نت استفاده کرد و نه وای فای دانشگاه نفسش به آنجا ق...
..... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 7:01
تمام مسیر را دویدم ... این راه رفتن عادی نبود! تنها یک ساعت مرخصی گرفته بودم و دنیایی کار ناتمام را روی میزم رها کرده بودم قرار بود یک کاتالوگ بدهم و برگردم! پس یک ساعت زمان خوبی بود... ناخودآگاه پرتاب شدم به چندین سال قبل! آن زمان که این آدم به حد یک قدیس برایم مقدس و البته مهم بود همان زمان هایی ک...
این جهان.. - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 7:00
باز زیر چشمی به المیرا نگاهی انداخت... امروز هم یک مانتوی دیگر تنش کرده بود! این یکی حتی از آن دیروزی هم گرانتر به نظر میرسید ... سری تکان داد و در دلش از خود سپاسگزار شد که تا آن روز پاک دامن و عفیف باقی مانده است و برای یک مانتو و یا یک گوشی آیفون 7 تن به هر هرزگی نداده... نیشخندی زد و گفت درست مث...