آدم ها را سریع دوست میدارم
بدون فیلتر، بدون چون و چرا ، بدون اینکه حس کنم به من میخورند یا نه
بدون اینکه توجه کنم اطرافیان میگویند در شان تو نیست با فلان کس دوست باشی ، در ارتباطت با آن آدم تجدید نظر کن! هیچ یادم نمیرود وقتی در لیست دوستانم از آدم دانشمند و برجسته و فلان و بهمان... تا کسی که به راحتی از اعتیاد و هزاران به اصطلاح کج رفتاری اخلاقی میگفتند جای داشت... من اعتقاد دارم همه آدم هستند و تا زمانی که مایه دردسر من نباشند میتوانیم دوست بمانیم... البته صمیمیتش متفاوت است
اما به همان راحتی که دوست می شوم، به همان راحتی که چون و چراها را رها میکنم و به همان اندازه که کسی میشود عزیز و صمیمی به همان سرعت و کیفیت با یک حرف، یک حرکت نا به جا و شاید یک بی ملاحظگی کوچک برایم خط میخورد... جوری میشود که انگار چنین آدمی هرگز نبود...
گاهی فکر میکنم اگر انقدر سریع دروازه ی صمیمیت را به روی هر کس باز نمیکردم... انقدر سریع از چشمم نمیافتاد!
+ یکی از دوستان یکبار نوشت جرات گفتن اشتباهاتمان را داشته باشیم... امروز جرات کردم! این یکی از پاشنه آشیل ها و نقاط ضعف شخصیت من است... باید سعی کنم... باید حلش کنم
+ مخاطب خاصی نداشت...
+روزهای جالبی نیست...
برچسب: اشک من هویدا شد,اشک رازیست,اشک یلدا,
نویسنده: آرین اکبریپور