شاید بی ربط و قطعا طولانی: تقریبا دو سال است در شرکتی کار میکنم که اگر بخواهم یک جدول هزینه و منفعت برایش ترسیم کنم هزینه هایش بسیار زیاد و منافعش بسیار کم است! در حقیقت حسابدار این شرکت هستم، شرکتی که به سه انبار و یک دفتر مرکزی تقسیم میشود و با توجه به ماهیت بازرگانی که دارد مراودات مالی اش کم نیست! بنابراین حجم کارهای مالی به اندازه ی کافی بالاست در کنار این موضوع مسئول قراردادها ، نامه نگاری ها و مسائل بین المللی شرکت هم هستم و همه ی این ها تلفیق میشود با کارهای دفتری و پرسنلی! البته در حقیقت وظایف یک رئیس دفتر یا همان منشی را تحت پوششی زیبا به نام مسائل پرسنلی از بنده میخواهند... تقسیم وظایف در شرکت سرسام آور است قطعا این تقسیم وظایف از اساس غلط! موجب میشود هیچکدام از وظایف مذکور به دلیل عدم ارتباط صحیحشان با هم به درستی و با کیفیت انجام نشود... اما اینها را که مشکل,ات اساسی من با این شرکت است کنار بگذارید... از آبان ماه امسال ما پرده نداریم و نور آفتاب تا مغز سرم میتابد و در عمل مانیتور را به سختی میبینم.... مانیتور حسابداری هم به مدت یکسال است که خراب است و این مساله باعث ضعیف تر شدن چشمان من شده است اینکه شیشه ی کمد اسناد هم شکسته است و درستش نمیکنند هم البته مهم نیست اما بسیار بد منظره است!میدانید مشکل, اساسی من در این شرکت عدم تقسیم وظایف و تخصص نامحوری است! اما مشکل,ات فرعی مثل خراب بودن مانیتور، نبودن پرده و ... هم مزید بر علت میشود که بیشتر عذاب بکشم و اولین شکایتی که بکنم اشاره به همین, فرعیات است! بگذریم... در مملکتی هستیم که فساد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همه را خفه کرده است! تورم، پایین بودن سن فحشا، تجاوز ازهر شکل و منظر، تورم، بیکاری، نبود رفاه و هزاران بدبختی دیگر که انواع مشکل,ات روحی روانی را به ارمغان آورده است یک طرف ... حق انتخاب در مورد بودن روسری روی سر (تاکید میکنم روسری چون بارها عزیزانی متذکر شدند که حجاب به شکل کامل در ایران اجباری نیست)، نرفتن زنان به استادیوم و مسائل فرعی و البته کم اهمیت برای عده ای هم مزید بر علت میشود...!!! مردم هزاران بدبختی دارند و این آزادی های حداقلی هم از دریچه برایشان ظاهر می شود... و وقتی امثال خانم لاله افتخاری، هم دست به یکسری اظهار نظرات احمقانه میزنند بیشتر حال آدم را بد میکند... القصه که دلم میسوزد برای کسانی که برای حداقل حقوق و دلخوشیان در این وضع اسفبار یا باید صورتشان را رنگ کنند و مردانگی کاذب داشته باشند! و یا باید کتک بخورند و زندانی شوند... +توضیح اینکه به شخصه حجاب را دوست دارم و در تمام مدتی که حجاب داشته ام به اندازه ی سر سوزنی منفعت مالی و سایر منافع برایم وجود نداشته است که مشروط آن را داشته باشم اما مطمئنم تک تک دوستان عزیزم که به حجاب معتقد نیستند، در صورت معکوس بودن شرایط، حداقل قلم نازنینشان برای حمایت از افرادی مثل من به حرکت در می آمد برای همین, وظیفه ی خودم میدانم که برای همه ی آن ها بنویسم
برچسب:
نویسنده: آرین اکبریپور
تاريخ: چهارشنبه
14 آذر
1397 ساعت: 19:34