خرید بک لینک

اهل فوتبال نبودم! قبل از 5 سالگی را میگویم... دختری بودم که هیچ علاقه ای به دنیای پسرانه نداشت و فوتبال، درست یا غلط، جزئی از دنیای پسران میدانست... تا اینکه آن روز پسرخاله ام از من پرسید پرسپولیس,ی ام یا استقلالی! راستش نفهمیدم اصلا چه میگوید انگار داشت در مورد فیزیک هسته ای یا چیزی شبیه آن صحبت میکرد، جواب دادم نمیدونم اصلا این دو تا چی هست؟! خودش فهمید عقلم نمیکشد برای همین دوباره پرسید: آبی را دوست داری یا قرمز؟ از اولش از آبی خوشم نمیامد اما برعکس عاشق قرمز بودم برای همین بی تردید گفتم: قرمز! گفت پس تو هم مثل همه ی ما پرسپولیس,ی هستی...

یک جورایی پرسپولیس,ی بودن به من ارث رسید، برای مقبولیت پیدا کردن در خانواده ای که حتی یک استقلالی نداشت، باید بگویم خیلی چیزها در خانواده مقبول بود که من بعدها دانه دانه کندم و انداختمشان دور اما از اینکه این یک مورد را به ارث بردم خوشحالم، به شدت به خودم افتخار میکنم که از روز اول آبی برایم رنگ دوست داشتنی نبود که بدون فکر گفتم قرمز را دوست دارم و پرسپولیس,ی شدم ... شاید اگه ورق برمیگشت و آبی دوست بودم هیچوقت اسطوره هایی مثل علی کریمی،علی دایی، کریم باقری،احمد رضا عابدزاده و... به من ارتباطی نداشتند، آن وقت مجبور بودم فرهاد مجیدی را به عنوان اسطوره بپذیرم و این موضوع دردناک است! یا مثلا اگر آبی دوست بودم، هیچوقت لذت برگشته شدن ورق در ده دقیقه توسط ایمون زائد را تجربه نمیکردم و با چشیدن چنین طعمی قطعا بیگانه بودم، یا اگر آبی دوست بودم هیچوقت عضوی از هواداران پرطرفدار ترین تیم آسیا به شمار نمیامدم و اگر آبی دوست بودم شاید خیلی لذت ها و حتی غم های شیرینی که تا الان تجربه کردم نمیکردم برای همین خوشحالم...

همیشه گفته ام که فوتبال برایم جدی نیست، با اینکه مفتخرانه اعتراف کردم پرسپولیس,ی ام! اما باید بگویم فوتبال بعد از اولین روزی که به خاطر علاقه به رنگ قرمز پرسپولیس,ی شدم برایم جدی شد، برایش حرص خوردم، فشارم پایین افتاد و حتی در بین برف ها غش کردم! اما یک هفته ای است که تصمیم گرفتم اراده کنم و دیگر برای فوتبال حرص نخورم، فقط یک هوادار همیشگی برای تیمی باشم که با مزه ترین لحظات عمرم را به خودش گره زد، ماهیت فوتبال یعنی بردن های شیرین و باخت های سنگین و مساوی های خسته کننده و هر چیز دیگر را باور کنم، اگر روزی باخت زمین و زمان را به هم نریزم و یک هفته عصبی و مغموم نباشد، باعلت و بی علت غر نزنم، گوشی ام را خاموش نکنم، به هوای تلفن حرف زدن در اتاق را نبندم و مثل عزیز از دست داده ها گریه و زاری نکنم، دنبال بهانه نباشم که استقلالی ها را وارد بلک لیست و بلاک لیست گوشی ام کنم، استقلالی ها را صرفا به خاطر استقلالی بودن از گروههایی که ادمینش هستم بیرون نکنم!! و نهایتا اینکه اگر هنرمندی استقلالی بود مثل غذای مسموم بالایش نیاورم... !! بله تک تک این حرکات مسخره را سالهاست که انجام داده ام و میخواهم تعطیلش کنم و مطمئنم میتوانم!

اینها را اینجا نوشتم که یادم نرود چه عهدی با خودم بستم!

+ من یک دیکتاتوری عجیبی در وجودم دارم که بارها بر علیه اش شورش و تظاهرات راه انداختم اما آنقدر قوی و بدبدن است که هر مرتبه مقتدرتر از قبل روی صندلی ریاستش تکیه زد و شورشیان را خفه کرد! اعتراف میکنم حرکات احمقانه ای کرده ام و احتمالا باز هم خواهم کرد که از دستورات همین دیکتاتور احمق وجودم است مثلا اینکه سه قشر را به سختی و کراهت قبول میکنم، قشر اول بماند، قشر دوم استقلالی ها که در بالا توضیح دادم قرار است چه تصمیمی در موردشان بگیرم و قشر سوم طرفداران تتلو!! در مورد سوم از دیکتاتور وجودم ممنون و دست بوسش هستم! پس شما عزیزی که احتمالا در حال خواندن این پست هستی و توسط من بلاک شدی به دلیل تتلیتی بودن چنین تصمیمی در موردت اتخاذ گردید

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:34

صفحه بندی