خرید بک لینک

یک خواننده ی معروف که سعی کرده است بدون تن دادن به کارهای بی شرفانه، از راه سخت و صعب العبور انسانیت به موفقیت و محبوبیت برسد وقتی اسیر معادله های هزار مجهولی آدم های اطرافش میشود که تنها راه حلش بی شرفی است! سکته ی مغزی میکند و به کما میرود... خبرنگاری که مامور تهیه ی گزارش از زندگی او میشود دختر کم بضاعتی است که کرایه ی خانه اش را پرداخت نکرده، در یک دفتر مجله ی رو به ورشکستگی مشغول به فعالیت است اما به هیچ عنوان راضی نمیشود سفارشی نویس باشد و چیزی جز حقیقت را منعکس کند، نامزد این خانم خبرنگار که احتمالا بسیار با شرف تر از او بوده از شدت وضعیت اسفبار اطرافش مدت هاست افسرده و ساکت است و حتی جواب تلفن های نامزدش را نمیدهد... این مثلث انسانی داستان در طی مسیرشان به سمت یک زندگی سالم بدون لابی گری های مسخره و بزن و در روهای مرسوم به بن بستی میرسند که نهایتش یا سکته ی مغزی و مرگ است، یا بی پولی و یا افسردگی

از سوی دیگر اما مدیر برنامه های خواننده که هر هنر و هنرمندی را شبیه اسکناس میبیند صاحب یک شرکت بزرگ پخش و توزیع است، بسیار حال خوبی دارد و شاداب است، مرد دیگری که برای همکاری با آن خواننده اواسط داستان به فیلم وارد میشود با طعنه و کنایه هایش شخصیت آدم های اطراف را زیر پا له میکند و از قضا او هم یک مرد خوشبخت است، از سوی دیگر مدیر مسئول روزنامه ای که تا آن روز سعی کرده درست زندگی کند، تسلیم فشارهای زندگی میشود و با آن دو نفر دست به یکی کرده و به جرگه ی "عوضی" ها میپیوندد مثلث حیوانی داستان به چهارراه پول، آرامش، خوشبختی و به ریش دیگران خندیدن میرسند

این خلاصه ی داستان " بی خداحافظ,,ی" است... یک روزی این فیلم را فقط به خاطر نقش آفرینی رضا صادقی دیدم و اتفاقا در میان داستان خودم هم میدانستم مشغول دیدن یک فیلم بی ارزش و محتوا هستم اما این روزها که عاقبت آدم های باشرف و بی شرف، بن بست و چهارراه، حال داغون و خوششان را با هم مقایسه میکنم حسم میگوید وقتم را به بطالت نگذارنده ام!

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:34

صفحه بندی