خرید بک لینک

خیلی بد اخلاق بود، استاد ریاضی 1 را میگویم... حضور و غیاب نمیکرد حتی یکبار هم این کار را نکرده بود، برگه را میداد خود بچه ها تیک بزنن اما حاضرم قسم بخورم میدانست هر کس چند بار غیبت کرده! وقتی از این قضیه مطمئن شدم که آن پسر مفلوک را صدا زد پای تخته و پرسید: خب پسرم! اسم شما چیه؟

همه ی کلاس متعجب بودند که چرا استاد کریمی امروز خوش اخلاق شده... پسرک نگاهی به استاد کرد و گفت: فلانی!

- همه ی این بچه های کلاس میدونن که من به شدت از دروغ گفتن بدم میاد... شما غلط کردی جلسه ی پیش نبودی و گفتی کسی جلوی اسمت تیک بزنه!! الانم گمشو بیرون!

کافی بود بگویی استاد فلان مبحث را درست متوجه نشدم، یا هر چه تلاش کردم بهمان مساله را نتوانستم حل کنم، همین کافی بود که بگوید بیا پای تخته و حلش کن... آنقدر وسط حل کردن سوال, پیچت میکرد و به بی سوادی ات میخندید و تکه و طعنه بارت میکرد که دیگر نگویی چیزی را بلد نیستی... البته تا آخر ترم حداقل دو سه باری باید پای تخته تشریف میبردی و سوال,ات را حل میکردی... جذبه ی خاصی هم داشت و وقتی صدایت میکرد حتی جدول ضرب هم یادت میرفت...

اما بدترین قسمت کلاسش آن افتادن های آخر ترم بود...از کلاس 60 نفری در بهترین حالت 40 نفر میافتادند، استاد کافی بود بو ببرد دیپلمت علوم انسانی است چنان با نمره ی کمتر از 5 تو را می انداخت که نتوانی بلند شوی! این فلسفه اش بود که بچه های علوم انسانی باید چند بار بیافتند چون اساسا چیزی تحت عنوان ریاضی در دبیرستان نخوانده اند پس باید پایه شان قوی شود... مصیبت این بود که از روی مساله حل کردنت تشخیص میداد انسانی هستی یا نه... به انسانی ها همانطور نگاه میکرد که قشر نژاد پرست به افغان ها!

نمره دادنش اما عجیب بود... 8 سوال, دو نمره ای و 1 سوال, 4 نمره ای! اغلب سر جلسه ی امتحان بالای سرت می ایستاد و نگاه میکرد و گاهی فاتحه ات را همان موقع میخواند... با همان نیشخند های همیشگی اش ... اما حساب و کتابش را خیلی نمیفهمیدی... به کسی میگفت خوب نوشتی ادامه بده و طرف نگاهی پیروزمندانه به دیگران میکرد اما میافتاد یک وقت هایی هم چیزی نمیگفت و کسی را قبول میکرد... مثل همان آفرینی که سر جلسه به دوست من گفت اما با 7 او را انداخت و به من نگفت و پاسم کرد! (البته خدا رو شکر نفهمید من انسانی ام)

بعدها شنیدم که میگفت گاهی کسی آن 8 سوال, را دست به عصا حل کرده اما سوال, 4 نمره ای آخر، درست همان سالهایی که در ادامه ی راه به دردش میخورد و با آن قرار است مسائل را حل کند و تحلیل، درست و اصولی جلو برده و به جواب آخر هم رسیده! به خاطر آن سوال من پاسش میکنم چون هم معلوم است درس را تا جایی که باید فهمیده و هم چیزی که در ادامه به آن نیاز دارد را هم درست میداند... اما طرف دیگر قضیه وقتی است که کسی آن 8 سوال را تقریبا خوب حل میکند، اما آن سوالات فقط به درد همین مقطع میخورد، به آنها باید یک آفرین گفت اما باید دید از پس سوال 4 نمره ای آخر بر میایند یا نه! در واقع آن سوال است که مجوز رد یا قبولشان را صادر میکند... استاد ریاضی1 که تا ترم 8 ما را میدید بهتر از تک تک ما میدانست چه چیزی به دردمان میخورد... اما منِ دانشجو غره میشدم به حل مسائلی که فقط فهم ظاهری من را تایید میکرد...

این درست همان شعور محدود انسان و قضاوت خداست... گاهی انسان ها در ظاهر آنقدر خوب مینمایند که تصور میکنی هم نمره ی قبولی را گرفته اند و هم ممتاز شده اند! اما در عمل آن سوالات آخر، همان به درد بخورها را خالی گذاشته اند... اما گاهی کسی آنقدر ضعیف مینماید که فکر میکنی رد میشود اما اتفاقا هم راه حل سوال آخرش را فهمیده و هم پاسخش کاملا درست است... برگه ها دست خداست و او بهتر میداند بارم هر سوال چقدر است... پس بی جهت همدیگر را رد و قبول ن کنیم,...سعی کنیم, سوال آخر را برای, خدا حل کنیم,!

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:34

صفحه بندی