خرید بک لینک

معلم!

سلام....

نمیدونم پشت این سلام، علیکی میشنوم یا نه! بلاگفا دیگه خیلی وقته سفره اش کوچک شده و امثال من کنارش میشینن و از طرفی خیلی وقته آپ نکردم... مهم جواب سلامم نیست مهم اینه که گهگاهی به اینجا سر میزنم تا خودم رو فراموش نکنم...

چند روز قبل داشتم برای دوستم از پروسه ی فرسایشی پایان نامه ام میگفتم... از همکاری نکردن استاد مشاور، از تحقیر کردن هاش، از اینکه وقتی میدید دستهای من میلرزه (حالتی که زمان عصبانیت بهم دست میده و کنترلش هم دست خودم نیست) با بی رحمی میگفت فیلم بازی نکن، از روزهایی که فشار عصبی باعث میشد حالم به هم بخوره و مرتب تو درمانگاه دانشگاه باشم، از نماز ظهر و عصرهای دانشگاه که هر بار با اشک ریختن میشکست و دوباره و سه باره خونده میشد، از اینکه وقتی به خاطر اینکه از شدت عصبانیت بستری شدم و مادرم افتاد دنبال کارام به مادرم گفت دخترتون خیلی فیلمه!!، از گم شدن پروپوزالم و اینکه میخواستن جلوی دفاعم رو بگیرن، از اینکه مشاور چند روز قبل دفاع رفت اتاق استاد داور تا بهش بگه کار من ضعیفه و ...

براش از راهنمام گفتم... از اینکه هر بار من رو توی راهرو میدید طوری سلام و علیک میکرد که تمام غصه هام یادم بره، از انرژی مثبت دادن هاش، از اینکه هر بار کارشکنی میکردن اون همکاری میکرد، از روزی که توی اتاقش بغضم ترکید و اون نگفت فیلم بازی نکن!! بلکه تمام سعی اش رو کرد برای بهبود شرایط، از روز دفاع که لبخندهای موذیانه ی مشاور و داور بهم این رو میگفت که نتیجه افتضاحه و من لال شده بودم از ترس و راهنمام مثل کوه پشت من و پایان نامه ام ایستاد و از اینکه اون روز حتی به مشاورم نگاه هم نکردم و فقط از راهنما تشکر کردم و چقدر مشاور عصبانی شد و هنوز هم یادش نرفته!!!

از دفاع من خیلی وقته گذشته... اما هر بار یاد دکتر محمد رضا فرزین، استاد راهنمام میافتم از ته دلم براش دعا میکنم دعایی که میدونم چون از اعماق قلبمه تاثیر خوبی خواهد داشت... کاش خداوند وقتی بهمون جایگاه رفیعی میده انقدر پربرکت باشه...

+ همینجوری

+ راستی اسم استاد مشاورم دکتر محمود ضیایی بود. ایشان در رشته ی تحصیلی شون انسان توانا، با یک رزومه ی کاری قوی هستند اما به همون نسبت بی اخلاقن!


برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 17:00

صفحه بندی