خرید بک لینک

پس نوشت: مدتیه متوجه شدم علاوه بر خودم یک عده ی دیگری از عزیزان بسیار عزیز هم خواننده ی وبلاگم هستند... جا داره اینجا از تک تکشون صمیمانه تشکر کنم

آلبوم زیبای عمرودیاب عزیز هم به بازار اومد، "معدی الناس" یکی از قشنگترین آلبوم هایی که این سالها از عمرو شنیدم... "احلی و احلی" آلبوم قشنگی بود اما بعضی از آهنگ هاش واقعا در سطح عمرودیاب نبود... شبی هم که به بازار اومد و ما توی گروه عمرودیاب بودیم نظرات انقدر ضد و نقیض و بعضا منفی بود که من واقعا توی ذوقم خورد (این رو بگم که چیزی که من رو جذب آهنگهای عمرودیاب میکنه جنس صدای بی نظیرشه بنابراین آهنگ، ترانه و تنظیم در مراتب بعدی اهمیت و تقریبا توی حاشیه هستند بنابراین واقعا دقتی به این حواشی که اتفاقا خیلی هم مهم هستند نمیکنم) مثلا یکی از آهنگهایی که به شدت مورد انتقاد اعضای گروه بود و هیچ استقبالی ازش نشد امنتنک بود هر چند بعد از گذشت چند ماه همون افراد معترض به این آهنگ، وقتی اجرای زنده اش رو دیدن عاشق و شیفته اش شدن منتها زمانی که برای اولین بار شنیده بودند مورد توجه شون واقع نشده بود

بگذریم

ولی آلبوم جدید رو واقعا دوست داشتم، همه نوع سبکی به قشنگترین شکل توش بود، خسته نباشه عمرودیاب که با صدای نازنینش روح آدم رو جلا میده... خداوند واقعا جلوه ی جمال خودش رو در بعضی از صداها به رخ بشر کشیده که یکی اش صدای صاف و بی نظیر عمرودیابه... خدا حفظش کنه!

این مقدمه و تبریک رو گفتم که یک ماجرایی رو تعریف کنم ... سالها قبل که به خاطر شخصیت یک هنرمند عاشق هنرش شدم ضربه ی خیلی بدی خوردم و تا آخر عمرم توبه کردم و با خودم عهد کردم که زندگی شخصی، خصوصیات فردی،اخلاق و... یک هنرمند کوچکترین تاثیری در علاقه ام نگذاره (البته کتمان نمیکنم که تو بعضی از مواقع مثل تیم و... ناخودآگاه موثر واقع میشه) اما این سالها اخلاقی از عمرودیاب دیدم که حسادت کردم و آرزو میکردم این اخلاق رو داشتم اما میدونم که هر چقدر هم تلاش کنم نمیتونم به طور کامل در خودم ایجادش کنم اون اخلاق چیزی نیست جز "بی محلی به کوچک ها" ... در اینکه وقتی در حال صعود و پرواز هستی یک عده انسان بی قدر و حسود تمام تلاششون رو میکنن که راه رو برات ببندند شکی نیست اما حرف من اینه که همیشه این اتفاق در زمان صعود و پیروزی رخ نمیده در زندگی همه ی ما هستند کسانی که رسالت و هدفشون خراب کردن روحیه ی ما با حرفها و حرکات احمقانه شونه! آدم هایی که متغیرهای مزاحم محیط ما برای یک زندگی آروم هستند و ما هر چقدر این متغیرهای مزاحم و صد البته نفهم رو جدی بگیریم از مسیر آسایش دور میشیم اما کافیه که اونها رو نبینیم و حساسیت شنوایی امون رو اونقدر پایین بیاریم که صدای وزوز کردنشون، روح و روانمون رو مورد تجاوز قرار نده...

خیلی ها حرفهایی به عمرودیاب میزنن که من تصور میکنم اگر یک آدم در اون سطح از شهرت بودم واقعا روانی میشدم اما عمرودیاب بدون اینکه جمله ای جواب این آدم ها رو بده میاد روی سن و بالا و پایین میپره و خوشحالی میکنه و این مساله بیشتر از طوماری از حرف، تکه و طعنه میتونه یک فرد رو عصبانی کنه... از امروز هر کس از من بپرسه چرا عمرودیاب رو دوست داری بعلاوه ی تمام هنرهای بی نظیرش، صدای مست کننده اش و تک تک لحظات خوبی که با این صدا و ترانه ها برام خلق کرده میگم که اخلاقش رو دوست دارم ... اینکه بعضی آدم ها براش مثل تردمیل میمونن که باید روشون قدم زد و یا گاهی دوید و لذت برد و در عین حال ازشون رد شد!

+ خصلت هایی که گفتم فقط مربوط به عمرودیاب نیست... این خصلت بی محلی کردن به آدم ها واقعا رویای زندگی من شده و خیلی بابتش تمرین میکنم اما متاسفانه میدونم که بخش اعظمش اکتسابیه! استاد راهنمای من دکتر فرزین عزیز، که هر لحظه یاد دانشگاه علامه بیافتم از صمیم قلبم و با تک تک سلول های وجودم براشون دعا میکنم، یکی از اساتیدی بودن که خیلی توی دانشگاه نمیشد پیداشون کرد چون علاوه بر تدریس کارهای اجرایی انجام میدادن و به همین خاطر و صد البته به دلیل تخصص و سوادشون از اغلب اساتید دانشکده متمول تر بودن(که آرزو میکنم صد برابر چیزی که دارن به دست بیارن و نوش جونشون باشه) و به خاطر اخلاق بسیار پسندیده ای هم که داشتن خیلی ها ترجیح میدادن پایان نامه شون رو با ایشون بگیرن

در مقابل

و در مقابل

استاد مشاورم که اصلا دلم نمیخواد مجدد اسمشون رو بیارم در هر لحظه و ساعتی توی دانشکده بودن و مانند تمام پایان نامه های خاک خورده در طبقات کتابخانه فسیل شده بودند، باور کنین وقتی تماشاشون میکردن به یاد کاغذهای گیر کرده لای پرینتر میافتم چون در تمام زندگی فقط کاغذ دیده بودن ... خب به همون نسبت به جایگاه دکتر فرزین نازنین حسادت میکردن (البته حسادت به استاد راهنمای خوب بنده چیز جدیدی نبود و تقریبا بخش زیادی از اساتید دانشکده ی مدیریت رو شامل میشد) یکبار توی اتاق دکتر فرزین بودم که از قضا یک دانشجوی دیگه هم توی اتاق اومد و شروع کرد به نقل حرفهایی که استاد مشاور در مورد دکتر فرزین گفته بود(این رو بگم که عینا این جملات رو به من هم میگفت ) پاسخ دکتر خیلی با نمک بود... خنده ای کردند و گفتند بزار بگه! جالبه که من وقتی تو اتاق مشاورم میرفتم با یک خشم و نفرتی صحبت میکرد که انگار به همراه لازانیا ایشون رو هم گذاشتن توی فر و دارن برشته میکنن اما دکتر فرزین با یک متانت و بی خیالی پاسخ داد که...

تمام آدم های موفق و تحسین برانگیز دشمن دارند ولی همشون انقدر حرفه ای نیستن که دشمنانشون رو ریز و ناچیز ببینن...

+کاش همه ی ما دیابیون! مثل عمروی عزیز حداقل جنتلمن بودیم و شخصیت قشنگش رو سر لوحه قرار میدادیم... متاسفانه من که اینطوری نیستم!


برچسب: معدی,الناس, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 4:54

صفحه بندی