شاید عجیب باشد، اما بعد از سالها وقتی به خودم نگاه کردم دیدم بیش از نصف کسانی که الان در حوزه های مختلف برایم بهترین هستند یک روزی جز لیست سیاه سلیقه ی من بودند و البته برعکس! (داخل پرانتز بگم که هر بار این مطلب رو برای کسی تعریف میکنم ناخودآگاه این مصرع رو برای عمرودیاب میخونم که"دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی"
انصافا این آدم انقدر دوست داشتنیه که تو هیچ برشی از تاریخ زندگی ام ازش بدم نمیومده و همیشه عاشق هنر فاخرش بودم) به این نتیجه رسیدم که دلیل این قضیه نشنیدن، تجربه نکردن و فرصت ندادن به اون بدترین ها بوده... این قضیه از سال های 88-89 برایم رنگ پیدا کرد اون زمان سر کلاسهای عمومی آلبوم های جدید رو دانلود میکردم و گوش میدادم که هم خوابم نبره و هم متوجه بشم چه آثار جدیدی اومده و محکشون بزنم... توی شبکه های اجتماعی بیشتر از هر جایی به صفحاتی سر میزدم که افرادی اداره اش میکردن که هم فکر من نبودند بلکه شدیدا مخالف تفکرات من بودند و در نهایت برنامه هایی رو میدیدم که سازندگانش هیچوقت مثل من فکر نمیکردند
از سریال ها و فیلم هایی که دیدم میتونم اشاره کنم به: به کجا چنین شتابان، قلاده های طلا، هر 3 قسمت اخراجی ها و... از بین برنامه های تلویزیونی هر کاری که مجری اش "وحید یامین پور" بوده است را جسته و گریخته دیدم، در بین برنامه های اینترنتی و سخنرانی بخش اعظمی از سخنرانی های رائفی پور، رحیم پور ازغدی ، سعید قاسمی و حسن عباسی را گوش دادم حتی سیر تفکرات افرادی که خوابیده اند و ارزشی! بلند شدند را بارها رصد کردم... کسی مثل الهام چرخنده! فکر نمیکنم الهام چرخنده برنامه ای را علنا در اینترنت پخش کرده باشد که من نگاه نکرده باشم ...آن هم نه یکبار که صدها بار! شاید به همین خاطر بود که علی رغم مودبانه بودن کامنت هایم سریعا بلاکم میکرد... همه ی اینها مربوط به قبل از سال 94 بود... سال 94 اسم برنامه ای را شنیدم به اسم "از لاک جیغ تا خدا" ، اسم سطحی برنامه کافی بود که متوجه شوم موضوعش چیست... خانم های بد حجابی که محجبه شدند ... این چیزی بود که بدون دیدن حتی یک قسمت از این برنامه دستم آمد هر چند بعدها فهمیدم تهیه کننده و کارگردان برنامه اصرار دارد بگوید برنامه ام در مورد "تحول" است نه "حجاب"
الان که این را مینویسم باید بگویم به جرات همانقدر که مستندهای شاهین صمد پور(از نظر من بهترین و صادق ترین مستند ساز صدا و سیمای ایران) را دیده ام به همان نسبت هم از لاک جیغ تا خدا را دیده ام که یک طرفه به قاضی نروم همانقدری برای آن وقت گذاشته ام که برای محبوبترین برنامه ام میگذاشتم.
به غیر از سوژه ی خانم "الهام قاجار" ، نظر من در رابطه با بقیه ی سوژه های از لاک جیغ تا خدا این بود:
برنامه ای سطحی که مدعی به تصویر کشیدن تحول افراد است در حالی که تمرکز اصلی اش روی مقوله ی حجاب با محوریت "چادر" است. اگر چه این جملات به شدت در برنامه نفی میشود اما چیزی که با دیدن سوژه های برنامه میتوان برداشت کرد جز این نیست. سوژه ها به شدت تکراری و بدون داشتن سیر تحولی مشخص و قانع کننده که اغلب آنها با یک سفر به مشهد،روضه ی امام حسین، رفتن به شلمچه و طلاییه و اتفاقاتی شبیه به این به قول عوامل برنامه "متحول" و به قول ما "چادری" میشدند. داستانهای یکسانی که مانند حلقه ی منفک زنجیر است که با یک خط قابل خلاصه شدن است " من بی حجاب بودن و به روضه ی امام حسین رفتم و گریه کردم و تصمیم گرفتم محجبه شوم" حلقه ی مفقوده همان چرایی قضیه است که در اکثر قسمت های این برنامه بی پاسخ میماند... اما من مخاطب پاسخش را خوب میدانم! حلقه ی اتصال دیروز و امروز سوژه "جو" است ، سوژه تحت تاثیر شرایط محیطی که با آن مواجه است تغییر میکند تغییری که هیچ فکری پشت آن نیست و علت مشخصی ندارد... چنین تغییری اگر تا آخر عمر هم همراه کسی باشد هیچوقت جواب چرایی های نسل بعد را نمیدهد... نمیدانم سوژه های این برنامه با چه سنگ محکی انتخاب میشوند... اگر این برنامه برای افرادیی که هیچگونه جسارتی در مقوله ی دین ندارند پخش میشد جالب توجه بود همانهایی که با شنیدن صدای مخوف گوینده ی "سیاحتی در غرب" تصمیم میگیرند نماز بخوانند و به دنبال صحت ماجرا نمیروند اما نسل حاضر که برای هر حرفی سندی را طلب میکند به سختی میپذیرد این تحولات تکراری و تک خطی را ... عمیقا معتقدم سواد نشانه ی خوبی و بدی آدم ها نیست اما برنامه ای که مدعی به تصویر کشیدن تحول دینی است نباید به گونه ای باشد که من فارغ التحصیل اقتصاد که سواد دینی ام زیر صفر است به مسائل گفته شده در برنامه بخندم!
خانمی با اشاره به حجاب زنان یهود مدعی میشود که کسانی برای ما برنامه سازی می کنند که خودشان این حجاب را برای زنان خود نمیخواهند ... اما ای کاش این خانم که از قضا سواد و معلوماتشان به شدت در بین سایر سوژه ها زبانزد شد تحقیقاتشان فراتر از سرچ های اینترنتی بود و متوجه میشدند آن خانم های یهودی که در گوگل تصویرشان با روبنده و پوششی شبیه به چادر است از متعصب ترین اقشار یهودی هستند و برنامه سازانی که صحبتشان را میکنید ربطی به آن قشر متعصب ندارند.
دیگری معتقد است آدم بسیار جسوری و آنقدر تحقیق کرده که به آنچه امروز است رسیده اما در بین صحبت هایش اشاره میکند که من به دین های دیگر!! از جمله "فراماسونری"؟! هم روی آوردم و تا ته همه چیز رفتم حتی "فمینیسم"!!! و بعد انگار از گفتن این کلمه خجالت میکشد و بلافاصله خنده ای از سر شرم بر صورتش نقش میبندد... دوست محققمان نمیداند که فراماسونری دین نیست بلکه سازمان است و از قضا آن کلمه ی شرم آور یعنی "فمینیسم" هم دین نیست بلکه یک مکتب فکری است و تضادی بین مسلمان و فمینیست بودن نیست!
آن خانم عزیزی که با سخنرانی های دکتر رائفی پور!! متحول شده بودند و معتقد بودند کتاب "مساله ی حجاب" مرحوم مطهری کتابی علمی است هم سخنان قابل ملاحظه ای داشتند...!!
این موارد البته سوژه هایی بودند که تحولشان از عمق بیشتری نسبت به افرادی که شاکله ی شرکت کنندگان این برنامه را تشکیل میدهند برخوردار بود.
از موضوع سوژه ها که عبور کنیم به شخصیت منفعلی برخورد میکنیم که هیچ یک از المان های اجرای برنامه را ندارد اما مجری برنامه است. شاید اگر به جای ایشان یک "مجری" ، حتی نه از نوع بهترینشان، مقابل مهمان مینشست چیزی به نام چالش چاشنی برنامه میشد تا کمی دیدنی اش کند. مجری عزیز برنامه انگار در این جامعه زندگی نمیکند، در خیابان ها نمیچرخد، با مردم تعامل ندارد و نمیداند اوضاع اعتقاد مردم چگونه است این مساله وقتی عجیب تر میشود که تو میشنوی مجری قبلا تحول داشته است!! این چه تحولی است که وقتی کسی از عدم اعتقادش به امام حسین، روضه خوانی، عزاداری، نماز و... میگوید این قدر تعجب به همراه میاورد؟! سوژه ی برنامه میگوید که "کافر" بودم! بنابراین روز عاشورا هم برایم موردی نداشت اگر جشن بگیرم و خانم الهه چرندابی -مجری برنامه- در مقابل این جمله چنان تعجب میکند و میگوید اصلا باور میکنم چرا که امام حسین فرق دارد!! این ادبیات شاید برای یک فرد عادی عجیب نباشد اما کسی که متحول شده و اتفاقا در حوزه ی تحول برنامه سازی میکند نباید از شنیدن چنین چیزی متعجب باشد که انگار فرد مقابل از کشف حیات بر سیاره ی مشتری خبر داده! کسی که "کافر" است یعنی اعتقادی به وجود "خدا" به عنوان خالق و پدید آورنده ندارد بنابراین وجودی که نیست دستوراتش هم در هر قالبی باشد محلی از اعراب ندارد حالا چه طور برای یک مجری تا این حد تعجب آور است که یک کافر مراسم عزاداری "شیعیان" که یکی از زیر شاخه های مسلمانان که آن هم یکی از زیر شاخه های ادیان الهی که خود از خدا پرستی منبعث میشود را به سخره میگیرد؟!
چالشی ترین سوالات اصطلاحا مجری برنامه این است... وضعیت اعتقاداتت چه طور بود؟ نماز؟ روزه؟! انگار کل اعتقاد خلاصه در نماز و روزه میشود و لا غیر! عزیزان دست اندرکار از لاک جیغ تا خدا کمی در جامعه بگردید و ببینین که خیلی ها شدیدا به خدا معتقدند اما نماز نمیخوانند روزه هم نمیگیرند پس پاسخ به آن دو سوال معیار برای محک اعتقاد نیست که شما تحول درونی را مساوی با انجام آن میدانید. قضیه در جایی اسف بار میشود که در انتها توسط سوژه های قبلی برنامه و مجری مسلطش تحلیل میشود... ای کاش حداقل وظیفه ی تحلیل بر عهده ی یک کارشناس دینی، حتی نه بهترین آن، گذاشته میشد.
از لاک جیغ تا خدا برنامه ای به شدت سطحی است... درست مانند اسمش که "لاک جیغ" را در تقابل با "خدا" قرار داده در حالی که آنچه مقابل خدا قرار میگیرد دوری از انسانیت است ای کاش حداقل کمی کتاب مقدسی که برای یکی از دستوراتش برنامه میسازند را میخواندند که متوجه میشدند تنها در 2 قسمت این کتاب به "ظاهر" پرداخته شده و هیچ کجا هم لحن خدا قهری نیست در اینصورت معیارهایی که متضاد وجود خداست را بهتر استخراج میکردند..
آقای بافقی که تصور میکنین یکه تاز در عرصه هستید! ای کاش به جای این همه وقت برای ایران گردی و ضبط برنامه های تکراری و سری دوزی شده تحول "محمد عرب"، ایرانی مقیم آمریکا که روزی برای شرکت در کارناول برزیل رهسپار شد و صرفا برای بیکار نبودن و مطالعه کردن و البته بیرون آوردن ایرادات قرآن آن را با خود همراه برد و مسیر زندگی اش از کارناول به جنگل های آمازون تغییر کرد را میدیدند تا متوجه شوند برای به تصویر کشیدن تحول چگونه سوژه پیدا میکنند، چگونه از سوژه سوال میکنند و چگونه نتیجه میگیرند... برنامه را هم به راحتی میتوان پیدا کرد... برنامه ی همان کسی است که جایزه تان را از دستش دریافت کردید و در میان حرفهایتان که تصور میکردید به شدت انقلابی است مردمی که بهتان رای دادند را فراموش کردید به شما تذکر داد که از مردم هم تشکر کنین ... 